ضعیف‌الاراده کسی است که با هر شکستی بینش او نیز عوض شود.
خوش آمدید - امروز : پنج شنبه ۲ آبان ۱۳۹۸
دانلود رمان » تخیلی » دانلود رمان تهدیدآمیز

اطلاعیه سایت

دانلود رمان تهدیدآمیز

دانلود رمان تهدیدآمیز

رمان تهدیدآمیز

عنوان: دانلود رمان تهدیدآمیز

نویسنده: گروه گرگینه های خاموش

قسمتی از رمان

با گفتن احضار روح خوشحال شدم و گفتم:
-ای جانم!
هر دو چیزی نگفتن! بازم گفتم:
-کلا خنگا چند دستهان! اوزگل، اسکل، امیررضا!

امیررضا برگشت و با حرص نگام کرد! سرم رو خاروندم و گفتم:
-خنده دار نبود؟
چشماش یکم وحشی شدن؛ یکم ترسیدم ولی چیزی نگفتم! سلطانه دیگه.
نگاهی به اون دوتا کردم. رضا که کاملا اخم کرده بود اون هیراد هم نیشش باز بود.
رو به اون دو تا گفتم:
-من برم آب مقدس درست کنم
رضا که انگار نه انگار که چیزی گفتم، فقط هیراد سری تکون داد.
شونهای بالا انداختم.
رفتم داخل آشپزخونه، پودر مقدس رو پیدا نکردم داد کشیدم:
-هیراد پودر رو کجا گذاشتی؟
هیراد داد کشید:
-تموم شده.
صدای رضا اومد:
-احمق میگفتی دیگه، میمردی؟

پوفی کشیدم و از آشپزخونه بیرون اومدم و گفتم:
-خودت درست کن حوصله ندارم.
رضا: خودم درست میکنم لازم نکرده شما کاری انجام بدید. سری تکون دادم.
برای خودم قدم میزدم و آهنگ میخوندم! امیررضا هم توی فکر بود! رفتم سر آهنگ بعدی
امیررضا بهم توپید:
-بسه دیگه مسخره!
-برو بابا توام! اه بی ذوق…
رضا اومد سمتم. دستم رو محکم گرفت و گفت:
-اینقدر دستت رو تکون نده!
-آی احمق ناخنم شکست!
دستم رو به زور رها کردم. با دوتا انگشت زد توی شقیقم! دوباره داد زدم:
-نکن آشغال، وحشی!
همین موقع گوشیم زنگ خورد؛ برش داشتم. دوست دخترم بود!

سریع جواب دادم:
-سلام میتراجون خوبی؟
-سلام، خوبی؟
-مرسی گلم تو خوبی؟ چه خبر؟
-هیچی، سلامتی!
امیررضا نگاهی بهم انداخت و پوفی کشید؛ سریع تمومش کردم.
امیررایا هم اومد نشست کنارش و رو به من گفت
تو چرا کلت داری؟ پلیسی؟
رضا: نه نه بابا، این خیلی خودش رو میشناسه! به خاطر همین لیسانس جانورشناسی داره!
امیررایا زد زیر خنده؛ پشت چشمم رو برای رضا نازک کردم و گفتم: فضولیش به تو نیومده!
رضا: دخترا رو هم میشناسه!
با هم زدیم زیر خنده. دخترا رو جونور حساب کرد!بعد از خنده گفتم:
-آره من دخترای امروزی رو میشناسم! یکیشونم دارم!اونم مینازه به بنز باباش؛ اون لنز چشاش!

 

دانلود رمان تهدیدآمیز

راهنما

اگر از نشر رمان خود در سایت ناراضی هستید و خواهان حذف آن میباشید در کامنت اطلاع رسانی کنید


هر گونه استفاده از کتابهای قرار داده شده بر روی رمان فا به هر نحوی (انتشار از طریق اپلیکیشن های موبایل، کپی بر روی سایت و وبلاگ ها حتی با ذکر منبع و...) ممنوع می باشد و با متخلفین طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای برخورد می شود. و تیم رمان فا هیچ گونه رضایتی از قرار دادن فایل رمان ها در تلگرام و .... ندارد و از نظر اخلاقی کار صحیحی نیست.