نباید از خسته بودن خود شرمنده باشی بلکه فقط باید سعی کنی خسته آور نباشی.
خوش آمدید - امروز : پنج شنبه ۲ آبان ۱۳۹۸
دانلود رمان » ترسناک » دانلود رمان روح آشام

اطلاعیه سایت

دانلود رمان روح آشام

دانلود رمان روح آشام

رمان روح آشام

عنوان: دانلود رمان روح آشام

نویسنده: قلم طلا

قسمتی از رمان

از پشت شیشه ی ضخیم چشم های مشکی و پر از ابش را به جسم بی جان و سردی
که از زور دستگاه ها نفس می کشید دوخته بود، نمی دانست چه کند، فقط مضطرب
به اطرافش نگاه می کرد و زیر لب با حسرت می گفت: دوباره می بینمت؟

صدای قدم های محکم و بلندی رشته ی افکار استیو را پاره کرد، دکتره جوان و بلند قدی
با یونی فرم سفید رنگ و عینک مشکی به روی چشم هایش به سمت استیو امد و گفت:
اقای کارسون؟ خوشبختانه پسرتون رو به بهبودیه و می تونه تا چند وقت
دیگه نفس بکشه و راه بره. درضمن اقا و خانمی که پسرتون رو اوردن اینجا توی لابی نشستن، تشریف بیارین.
مرد و زن جوانی که به تازگی باهم ازواج کرده بودند روی صندلی اهنی بیمارستان مرکزی شهر نشسته بودند.
استیو با دیدن ان ها قدم هایش را بیشتر کرد و اجازه نداد تا ان ها سخن بگویند و گفت:

اقا خیلی خیلی از شما متشکرم که پسرمو نجات دادین
مرد از روی صندلی بلند شد و با چشم هایی فرح بخش، درحالی که کلاه نمدی اش را از سر بر میدداشت گفت:
وظیفه ی هر انسانیست که به بقیه کمک کنه.
همسر ان مرد که زنی زیبا و خوش رو بود گفت: اقای کارسون امید وارم پسرتون به زودی بهبود پیدا کنه.
استیو گفت: می شه برام تعریف کنی چه اتفاقی افتاده بود؟
مرد گفت: بله حتما، لطفا بنشینید اقا.

سپس ادامه داد: منو همسرم جاناتان تازه باهم ازواج کردیم، چون مشکله مالی داریم
باید ۲۴ساعت کار کنیم و اصلا هم ناراضی نیستیم، دیشب وقتی از خیابان کناره ی قبرستون می گذشتیم
متوجه سر و صدا هایی شدیم که می گفت: کاملیا.
منو همسرم اول ترسیدیم و اون گفت که بهتره بریم و توجهی نکنیم.
اما من چون اعتقادی به جن و پری نداشتم گفتم شاید صدای ادمی زنده هست که کمک میخواد،
خلاصه ما رفتیم توی قبرستون و پسرتونو دیدیم که به قبری سفید تکیه داده، بلند گفتم اقا….اقا….
اما صدایی نیومد، نزدیک تر رفتم، احساس کردم مرده، اما وقتی نبضش رو گرفتم فهمیدم زنده هست.

 

دانلود رمان روح آشام

راهنما

اگر از نشر رمان خود در سایت ناراضی هستید و خواهان حذف آن میباشید در کامنت اطلاع رسانی کنید


هر گونه استفاده از کتابهای قرار داده شده بر روی رمان فا به هر نحوی (انتشار از طریق اپلیکیشن های موبایل، کپی بر روی سایت و وبلاگ ها حتی با ذکر منبع و...) ممنوع می باشد و با متخلفین طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای برخورد می شود. و تیم رمان فا هیچ گونه رضایتی از قرار دادن فایل رمان ها در تلگرام و .... ندارد و از نظر اخلاقی کار صحیحی نیست.