آینده را قضا و قدر می سازد و امید و تلاش تو آن را می گذراند.
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۸
خانه » اجتماعی » رمان همخونه مریم ریاحی

اطلاعیه سایت

رمان همخونه مریم ریاحی

رمان همخونه مریم ریاحی

رمان همخونه مریم ریاحی

رمان همخونه مریم ریاحی

عنوان : رمان همخونه مریم ریاحی

این بار رمان فا رمان عشقی و هم خونه ای را برای شما عزیزان آماده کرده است.

خلاصه رمان

پروانه:”امروز حاج رضا تلفنی داشت با پسرش حرف می زد

سه ساعت گوشی توی دستش بود کلی داد و هوار راهانداخت.

معلوم بود که پسره قبول نمی کنه .حاج رضا خیلی حرف زد میون

حرفاش فهمیدم که نظرش به توست .تو هم که خودت می دونستی

حالا جواب دادی یا نه؟”یلدا:”نه خوب دیگه چی می گفتند؟”پروانه:”

هیچی دخترم حاج رضا حرص می خورد بعد هم یک جاهایی خیلی

یواش حرف میزد نتونستم بفهمم چی میگه، تو چی گفتی؟ جوابت

چیه می خوای پسره رو ببینی ؟”یلدا:”هنوز نمی دونم دارم فکر می کنم

.”پروانه:”پسره بدی نیست ،باباش رو اذیت می کنه اما خداییش با ما

مهربونه .هر وقت می رم خونه اش را تمیز کنم کلی به من احترام می

گذاره و احوالمش حسین رو می پرسه. اما خب دیگه زیاد خنده رو نیست

مثل تو. راستش چی بگم دختر؟ آخه مگه حالا وقت شوهر کردن توست

،می خوای ما رو تنها بگذاری؟”کلمات آخر پروانه خانم با هق هق گریه

آمیخته شدند عاقبت بغض پروانه خانم ترکید و اشک هایش روان شد

و یلدا را در آغوش گرفت. یلدا هم گریه کرد هنوز باور نداشت اتفاق

خاصی رخ داد است اما گویی چیزهایی در حال وقوع بود و نباید غافل

می ماند. مش حسین هم عاقبت دلیل بی قراری های پروانه خانم را

فهمید سری تکان داد و حالتی غم زده به خود گرفت

دانلود رمان با لینک مستقیم

راهنما

اگر از نشر رمان خود در سایت ناراضی هستید و خواهان حذف آن میباشید در کامنت اطلاع رسانی کنید


هر گونه استفاده از کتابهای قرار داده شده بر روی رمان فا به هر نحوی (انتشار از طریق اپلیکیشن های موبایل، کپی بر روی سایت و وبلاگ ها حتی با ذکر منبع و...) ممنوع می باشد و با متخلفین طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای برخورد می شود. و تیم رمان فا هیچ گونه رضایتی از قرار دادن فایل رمان ها در تلگرام و .... ندارد و از نظر اخلاقی کار صحیحی نیست.