اگر صخره در مسیر رود نبود ،رود هیچ آوازی از خود سر نمی داد.
خوش آمدید - امروز : دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۸
دانلود رمان » رمان اجتماعی » رمان جذاب دختری که من باشم

اطلاعیه سایت

رمان جذاب دختری که من باشم

رمان جذاب دختری که من باشم

رمان جذاب دختری که من باشم

رمان جذاب دختری که من باشم

عنوان : رمان جذاب دختری که من باشم

این بار رمان فا رمان بسیار جذاب و عاشقانه دختری که من باشم به قلم

نیلوفر ۷۲ را برای شما عزیزان آماده کرده است

قسمتی از رمان

دختری که من باشم رمان ، دختری که من باشم pdf ، دختری که من باشم دانلود ، دختری که من باشم برای موبایل ، دختری که من باشم قسمت آخر

من:لباس مردونه میخوام _:خب برات مردونه میخرم من:نه اصال حرفشم نزن

اونوقت کل در امد یه سالمو باید بهت بدم! خندید و گفت:من یه دست لباس

اضافی دارم میخوای اونا رو بپوشی؟ ابروهامو دادم باال و گفتم:نیس سایزمونم

خیلی یکیه! همون طور که بخیه هامو میکشید گفت:حاال یه کاریش میکنیم دیگه!

بعد از این که کارش تموم شد برگه ترخیصمو امضا کرد و منو برد تو اتاقش.از تو کمد

یه پلیور و یه شلوار بیرون اورد و گفت:بیا اینا رو بپوش! یه نگاه به لباسا انداختم و گفتم:

ممنون! همون طور که از اتاق بیرون میرفت گفت:پشت در منتظرم لباسا رو عوض کردم

خیلی بد بود پلیورو کرده بودم تو شلوارم بازم باید با دست می گرفتمش تا باال بمونه!

رمان های آنلاین دوست داری ؟ مثل عروس استاد و استاد خلافکار ؟ پس حتما رمان خدمتکار اجباری رو بخونش !!

رفتم پشت درو با خجالت گفتم:اقا مهران _:بله؟ درو تا نصفه باز کردم و گفتم:کمربند

داری؟ یه کم فکر کرد و گفت:اره! بعد کمر بند خودشو در اورد و داد بهم منم باهاش

شلوارمو محکم کردم! یه نگاه به خودم کردم واقعا مسخره شده بودم استینای لباسمو

دو دور باال زده بودم کمر شلوارمم زیر کمر بند چین افتاده بود درو باز کردمو و گفتم:من

امادم مهران اومد تو با دیدن من یه دفعه زد زیر خنده! اخمی کردمو گفتم:چیه؟ در حالی

که سعی میکرد جلوی خندشو بگیره گفت:خیلی خوشگل شدی! باز شروع کرد به ریز

ریز خندیدن! دست به سینه جلوش ایستادم و گفتم:دِ اگه اینقد غول نبودی که لباسات

اندازم میشد! نیشخندی زد و گفت:شرمنده نمیدونستم یه روزی باید لباسامو بدم به یه

دختر ۴۰ کیلویی! دستمو زدم به کمرم و گفتم:حاال خوشتیپ شدم؟ انگشت اشاره

و شصتشو گذاشت رو هم و در حالی که چشمک میزد گفت:دختر کش! خندیدم و

گفتم:خب من دیگه برم _:پول داری؟ من:پیاده میرم! سرشو تکون داد و گفت:صبر کن!

دانلود رمان دختری که من باشم

راهنما

اگر از نشر رمان خود در سایت ناراضی هستید و خواهان حذف آن میباشید در کامنت اطلاع رسانی کنید


هر گونه استفاده از کتابهای قرار داده شده بر روی رمان فا به هر نحوی (انتشار از طریق اپلیکیشن های موبایل، کپی بر روی سایت و وبلاگ ها حتی با ذکر منبع و...) ممنوع می باشد و با متخلفین طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای برخورد می شود. و تیم رمان فا هیچ گونه رضایتی از قرار دادن فایل رمان ها در تلگرام و .... ندارد و از نظر اخلاقی کار صحیحی نیست.