هیچ می دانی فرصتی که از آن بهره نمی گیری ،آرزوی دیگران است.(جک لندن)
خوش آمدید - امروز : دوشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۸
دانلود رمان » رمان عاشقانه » دانلود رمان چراغونی

اطلاعیه سایت

دانلود رمان چراغونی

دانلود رمان چراغونی

چراغونی

عنوان: دانلود رمان چراغونی

نویسنده: بهار

قسمتی از رمان

روی لبه پنجره نشسته بود و به کوچه غرق در نور خیره شده بود
شاید وقتی که اومده بود هیچ وقت فکرشم نمیکرد…
روزی برسه که دلش بخواد تمام این چراغاهای رنگی رو بشکنه تا کوچه غرق تاریکی بشه.

مثل خودش که دنیاش به تاریکی رسیده بود
آهنگی که از ظبط پخش می شد بیشتر دلشو آتیش می زد
یادش بود که اوایل معنی این آهنگ رو اصلا درک نمی کرد ولی الان…
دیدم تو خواب وقت سحر، شهزاده ای زرین کمر، نشسته بر اسب سپید
می اومد از کوه کمر می رفت آتش به دلم می زد نگاهش
می رفت و آتش به دلم میزد نگاهش
سرش رو از پشت به دیوار کنار پنجره تکیه داد و زانوهاشو جمع کرده بود
مثل جنینی که داخل شکم مادرشه؛ فقط اون نشسته بود نه خوابیده
بازم صدای آهنگ تو فضای اتاق پیچید

کاشکی دلم رسوا بشه دریا بشه این دو چشم پر آبم
روزی که بختم وا بشه پیدا بشه اون که اومد تو خوابم
شهزاده ی رویای من شاید تویی
اون کس که شب در خواب من آید توییتو
از خواب شیرین ناگه پریدم او را ندیدم دیگر کنارم به خدا
جانم رسیده از غصه بر لب هر روز هر شب در انتظارم به خدا
دست هاشو دور زانوهاش حلقه کرد سرشو گذاشت روی زانوهاش

دیدم تو خواب وقت سحر
شهزاده ای زرین کمر
نشسته بر اسب سپید می اومد از کوه کمر
می رفت آتش به دلم می زد نگاهش
می رفت و آتش به دلم میزد نگاهش
با صدای در و باز شدن اون به طرف در برگشت
زنی مسن و پشت سرشپیرمردی که از چهره هر دوشون معلوم بود در جوانی بسیار زیبا بودن.
اومدن داخل، ولی چهره های هر دو نشون از غم بزرگی میداد زن به دختر نزدیک شد

 

دانلود رمان چراغونی

راهنما

اگر از نشر رمان خود در سایت ناراضی هستید و خواهان حذف آن میباشید در کامنت اطلاع رسانی کنید


هر گونه استفاده از کتابهای قرار داده شده بر روی رمان فا به هر نحوی (انتشار از طریق اپلیکیشن های موبایل، کپی بر روی سایت و وبلاگ ها حتی با ذکر منبع و...) ممنوع می باشد و با متخلفین طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای برخورد می شود. و تیم رمان فا هیچ گونه رضایتی از قرار دادن فایل رمان ها در تلگرام و .... ندارد و از نظر اخلاقی کار صحیحی نیست.