باران باش و ببار و نپرس کاسه های خالی از آن کیست.(کوروش کبیر)
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۱ مرداد ۱۳۹۸
دانلود رمان » اربابی » رمان عروس استاد ۴۷

اطلاعیه سایت

رمان عروس استاد ۴۷

رمان عروس استاد ۴۷

رمان عروس استاد 47

عنوان : رمان عروس استاد ۴۷

این بار رمان فا قسمت ۴۷ رمان محبوب عروس استاد را در قالب فایل PDF برای شما عزیزان آماده کرده است.

دامن لباس عروسمو از زیر پام جمع کردم و شروع کردم به دویدن.عروسیم توی باغ

خارج شهر بود و از شانس گندی که داشتم این اطراف هم پرنده پر نمی زد.
توی کوچه های تاریک می دویدم و همش پشت سرمو نگاه می کردم .اگه بابام یا طاهر

به همین زودی متوجه ی غیب شدنم می شدن فاتحه م خونده بود.
به خیابون اصلی رسیدم… بالاخره چشمم به یه ماشین افتاد. بدون فکر به سمتش

دویدم و خودم و پرت کردم جلوی ماشین.
ماشین نگه داشت،یه مرد با عصبانیت پیاده شد و گفت
_زده به سرت خانم؟چرا این طوری می پری جلوی ماشین ؟
خواستم دهنمو باز کنم که تازه متوجه ی مرد روبه روم شدم.خدای من این که استاد تهرانی بود.
لبمو گزیدم به خاطر شنلم صورتم و ندیده بود.رومو برگردوندم و با ترس بر خلاف جهتش

به راه افتادم که صداش از پشت سرم اومد
_صبر کنید انگار شما حالتون خوب نیست؟
جوابشو ندادم و قدمامو تند تر برداشتم… به سمتم دوید و جلوی روم وایستاد .
_کمکی از دست من بر میاد ؟
خواستم از کنارش رد بشم که بازومو گرفت… ناچارا سرمو بالا آوردم.
با اخم نگاهم کرد و انگار کم کم منو شناخت که ناباور گفت
_تو از دانشجوهای سال اول نیستی؟
با بغض سر تکون دادم و گفتم
_بله استاد.
نگاهی به لباس عروسم انداخت و گفت

این رمان کامل شده است برای دانلود کلیک کنید

 

 

 

امتیاز 4.38 ( 8 رای )

راهنما

اگر از نشر رمان خود در سایت ناراضی هستید و خواهان حذف آن میباشید در کامنت اطلاع رسانی کنید

تاکنون یک نظر ثبت شده است.


هر گونه استفاده از کتابهای قرار داده شده بر روی رمان فا به هر نحوی (انتشار از طریق اپلیکیشن های موبایل، کپی بر روی سایت و وبلاگ ها حتی با ذکر منبع و...) ممنوع می باشد و با متخلفین طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای برخورد می شود. و تیم رمان فا هیچ گونه رضایتی از قرار دادن فایل رمان ها در تلگرام و .... ندارد و از نظر اخلاقی کار صحیحی نیست.