آدمیانی مانند گل های لاله ، زندگی کوتاه در هستی و نقشی ماندگار در اندیشه ما دارند .
خوش آمدید - امروز : سه شنبه ۱ مرداد ۱۳۹۸
دانلود رمان » رمان عاشقانه » دانلود رمان تنهام نذار

اطلاعیه سایت

دانلود رمان تنهام نذار

دانلود رمان تنهام نذار

تنهام نذار

عنوان: دانلود رمان تنهام نذار

نویسنده: غزاله مومنی

بیشتر بخوانید:

 

وارد شرکت شدم. از پله ها بالا رفتم. خب یکی نیست بهشون بگه برا چی انقد پله میذارین…
والا… چند تا نفس عمیق کشیدم و آروم سرمو کشیدم بالا…

با دیدن رئیس آب دهنمو قورت دادم.
تو درگاه اتاقش ایستاده بود و با خشم زل زده بود به من.
بهت زده نگاش کردم. اخماشو تو هم کشید و گفت:
تا حالا کدوم گوری بودی؟
آب دهنمو قورت دادم.
لعنتی… تحمل اینکه بخواد بهم بی احترامی کنه رو نداشتم.
من از دنیا خوردم اما از آدماش نمیخورم.
دستامو مشت کردم و گفتم:
متاسفم.
چند قدم به سمتم اومد.
ترسیدم تند تند آب دهنمو قورت میدادم تا آروم شم.
مرتیکه عوضی نزدیک تر شد.
کاش مجبور نبودم تحملت کنم.
به نشانه اعتراض اخمامو تو هم کشیدم.

یهو با صدای بلند گفت:
گفتم کجا بودی؟
ترسیدم… قفسه سینم بالا پایین میرفت…
اما خودمو نباختم و نفس عمیقی کشیدم و زل زدم تو چشماش و با لحن زیبایی گفتم:
فکر نمیکنم به شما ربطی داشته باشه.
کاملا معلوم بود از درون داره منفجر میشه.
حقش بود… این مدت کم اذیتم نکرد.
ابروهاشو بالا داد و گفت:
که این طور
مکث کوتاهی کرد و به اتاق حساب رسی اشاره کرد و گفت:
شما اخراجین!
چشمامو بستم… باشه خدا… یکی دیگه طلبم…
دیگه دارم بالا میارم از بس این زندگی بر خلاف من بوده… اَه
بدون معطلی به سمت اتاق حساب رسی رفتم. آخه من طلبی ندارم.
فقط خدا کنه بدهکار نشم. آقای مشتاقی نگام کرد و گفت:
آخه چرا اینکارا رو میکنی؟
کلافه گفتم:
چه کاری؟

 

دانلود رمان تنهام نذار

امتیاز 5.00 ( 1 رای )

راهنما

اگر از نشر رمان خود در سایت ناراضی هستید و خواهان حذف آن میباشید در کامنت اطلاع رسانی کنید


هر گونه استفاده از کتابهای قرار داده شده بر روی رمان فا به هر نحوی (انتشار از طریق اپلیکیشن های موبایل، کپی بر روی سایت و وبلاگ ها حتی با ذکر منبع و...) ممنوع می باشد و با متخلفین طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای برخورد می شود. و تیم رمان فا هیچ گونه رضایتی از قرار دادن فایل رمان ها در تلگرام و .... ندارد و از نظر اخلاقی کار صحیحی نیست.